محمد صالح الحسينى الترمذى ( كشفي )

192

مناقب مرتضوى ( فارسي )

بَيْتِيَ 8762224 خ 0 69 خ » داشت ، بتخانه نشد . دل بندهء مؤمن كه تشريف گنجايى : « و لكن يسعنى قلب عبدى المؤمن 9762224 خ 0 70 خ » يافته ، اگر به معصيتى چند بيگانه نشود چه عجب ! اشارهء سيّم آنكه ، سيصد و شصت بت در خانهء كعبه نهاده بودند ، اضافت او را از حقّ سبحانه باز نداشتند . اينجا كه در هر شبان‌روزى به سيصد و شصت نظر دل بندهء خود را تقويت داده باشد ، چگونه اضافه و اختصاص او ساقط گردد ! و نقلى در اين باب بشنو . آورده‌اند آن روز كه قوم موسى - عليه السّلام - بر دريا مىگذرانيدند ، موسى پيش پيش مىرفت و هارون در عقب بنى اسرائيل . در ميان ايشان آب را از بركت مقدمه و ساقه مجال آن نبود كه مويى بر اندام قوم تر گرداند . كذلك اينجا اشارت آن است كه چون روز قيامت شود ، از حضرت ربّ العزّة - جل و علا - خطاب در رسد كه اى محمّد ، نه خود گفته بودى مر على را كه : « انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبى بعدى 0862224 خ 0 71 خ » آن سرور گويد : بلى ، خداوند فرمايد كه : چون امت تو را بر درياى آتش دوزخ بايد گذشتن ، تو و على يك كدام مقدمه و ديگرى ساقه شويد و امت را در ميان خويش جاى دهيد تا آتش را زهرهء آن نباشد كه يك موى بر اندام امت بسوزد . منقبت : در صحيح واقدى و سبعيات ابو نصر همدانى و روضة الاحباب و حبيب السّير و روضة الصّفاء و معارج النبوّة مسطور است كه : « در مقدمات هجرت ، علماى فن سير چنين آورده‌اند كه چون جماعة مشركان قريش با شقاوت و طيش در دار النّدوة مشاورت در باب آن سرور نموده ، مهم بر قتل قرار دادند و بر فحواى اين معنى عهد و پيمان بستند ، خداى تعالى حبيب خود را از مكر ايشان خبردار گردانيد و مكر ايشان را باطل گردانيد ؛ چنانچه فرمود : « مَكَرُوا وَ مَكَرَ اللَّهُ وَ اللَّهُ خَيْرُ الْماكِرِينَ . » 1862224 خ 0 72 خ و جبرئيل را فرستاد تا واقعاتى كه در مجلس نجس آن گروه بىشكوه گذشته بود ، يك‌به‌يك به آن سرور عرض نمود و اين آيه خواند : « وَ قُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَ أَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَ اجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطاناً نَصِيراً . » 2862224 خ 0 73 خ و قصد كفّار را به تفصيل بيان نموده گفت : فرمان چنان است كه امشب در مضجع خود استراحت ننمايى و روز ديگر تهيهء اسباب سفر كرده به مدينهء سكينه توجه فرمايى . المقصود ، چون شب شد ، رؤساى قريش مثل ابو جهل و ابو لهب و ابىّ بن خلف و جمعى ديگر از اشقيا بر در سراى حضرت مصطفى به دستورى كه قرار داده بودند جمع آمده انتظار مىبردند كه چون آن سرور در خواب شود ، آن ملعونان به قتل و هلاك او پردازند . ابو لهب